تبليغاتX
مسافر42 - قلب برفی
اي كه مرا خوانده اي ، راه نشانم بده
 

aa13.jpg 

 

بي صدا شب تا سحر

ياران خود را خواند و گرد آورد

جا به جا

در راه ها

بر شاخه ها

بر بام گسترد

صبحگاهان

شهر سرتا پا سياه از تيرگي هاي گنهكاران

ناگهان چون نو عروسي در پرندين پوشش پك سپيد تازه

سر بر كرد

شهر اينك دست نيروهاي نوراني است

در پس اين چهره تابنده

اما

باطني تاريك دود آلود است

گر بخواهد خويشتن را زين پليدي هم بپيرايد

همتي بي حرف همچون برف مي بايد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:29  توسط صالحي  |