
راه اقيانوس از كجاست ؟ روح انسان چگونه راه بازگشت به مبداء خود را بيابد؟
عاشقي نزد معشوق خود رفت در زد. معشوق پرسيد چه كسي است كه در را مي كوبد؟ عاشق گفت: من. معشوق نوميدانه گفت: بازگرد. زمان مناسبي نيست. اينجا جايي براي انسانهاي خام نيست. و در را نگشود. پس از سالها عاشق بازگشت و دوباره در زد. معشوق پرسيد: چه كسي است كه در را مي كوبد؟ اين بار عاشق گفت: تو . تويي كه در مي كوبي. معشوق در را گشود و گفت در اين خانه اتاقي براي من وجود ندارد. داخل شو. آری براي پيوستن به معشوق بايد ترك خود كرد. اين خود منبع خود خواهي و خودپرستي است. كسي كه وجودش بر گرد خود مي چرخد، همه چيز را براي سود خويش مي خواهد. مرزها و محدوديتها عامل جدايي است. خود متمايز كننده شخص از ديگران است. پس خود مرزي است بين ما و ديگران.