تبليغاتX
مسافر42
اي كه مرا خوانده اي ، راه نشانم بده

 

 

پروردگارا ..

به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم

دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم

بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباش، دنيا و مردم آن مطابق ميل من

رفتار كنند.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:39  توسط صالحي  | 

  

 

  راه  اقيانوس از كجاست ؟ روح انسان چگونه راه بازگشت به مبداء خود را بيابد؟

عاشقي  نزد معشوق خود رفت  در زد. معشوق پرسيد چه كسي است كه در را مي كوبد؟ عاشق گفت: من. معشوق نوميدانه گفت: بازگرد. زمان مناسبي نيست. اينجا جايي براي انسانهاي خام نيست. و در را نگشود. پس از سالها عاشق بازگشت و دوباره در زد. معشوق پرسيد: چه كسي است كه در را مي كوبد؟ اين بار عاشق گفت: تو . تويي كه در مي كوبي. معشوق در را گشود و گفت در اين خانه اتاقي براي من وجود ندارد. داخل شو.  آری  براي پيوستن به معشوق بايد ترك خود كرد.  اين خود منبع خود خواهي و خودپرستي است. كسي كه وجودش بر گرد خود مي چرخد، همه چيز را براي سود خويش مي خواهد. مرزها و محدوديتها عامل جدايي است. خود متمايز كننده شخص از ديگران است. پس خود مرزي است بين ما و ديگران. 

 
.   چگونه از اين خودخواهي رها شويم؟ چگونه روحي چون گل لطيف داشته باشيم؟ چگونه همچون پروانه تغيير ماهيت بدهيم؟ چگونه مرزهاي خود را بشكنيم؟ تنها راه اين تغيير ماهيت راه عشق است. عشق درمان همه دردها از جمله غرور و خودبيني است.  انسان بايد بايد با عشق روبرو شود. بايد عاشق شود.
 
 
 
عمر كه بي عشق رفت هيچ حسابش مگير..........
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 21:4  توسط صالحي  |