تبليغاتX
مسافر42
اي كه مرا خوانده اي ، راه نشانم بده
 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

با من بيا

 

كين جاده هاي سبز

 

در انتظارتوست

 

بردار كوله را

 

اين آسمان پاك

 

چشمش به گام توست

 

يك سينه ياد دوست

 

يك كهكشان سپاس

 

چشمي ز جنس ابر

 

دستي پر از نياز

 

 

آغاز كن بيا

 

در بيكران عشق

 

آن سوي وسوسه هاي گريز پاي

 

وقتي كه دل ،هواي خدا ميكند دگر

 

راهيست سبز سبز

 

دروازه اي به وسعت من هاي بيشمار

 

در پشت در ،كه آهي گشوده شد

 

بعد از رها شدن از هر چه غير اوست

 

شهريست، رنگ نور

 

آغاز كن سفر

 

مقصد، سراي دوست

 

آن جا كه در ميانه دگر هيچ پرده نيست

 

هنگامه اي كه ميشنود او صداي تو

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:33  توسط صالحي  | 

 

 

 

 

 

 

 

 گاه عابران بند آبي‌ مي‌شوند

 و آبهاي وحشي‌رودخانة من

 در درياچةشان جمع مي‌شود.

اندكي پشت آن بند مي‌مانم.

 اندكي درنگ مي‌كنم،

 و بعد، هرگاه لبريز شوند،

 از آنها نيزمي‌گذرم.

جاري مي‌شوم؛سيلاب مي‌شوم؛

 و به راه خود مي‌روم؛


 

ولي پر شتابتر از قبل،

 كه هيچ بندي

 آبهاي وحشي‌ مرا مهار نخواهد كرد.

خواهم ‌گذشت.خواهم رفت.

 از تو نيز خواهم گذشت…

گاه از فروغ آتش مسافري،

 عاجزانه بخار مي‌شوم.

 ابر مي‌شوم و سرمست از غرور.

آسمان را آزادانه مي‌پيمايم.

ديري نمي‌پايد كه به تلنگري مي‌بارم.

 مي‌بيني؟ من حتي اسير ابر هم نخواهم‌ماند…

آبهايم مادر زمين را در آغوش مي‌كشند.

 “مادر اين منم. بازگشته‌ام.

 آزادتر و مشتاقتر از قبل.

 مادر من باز تشنة نور خواهم شد؛

 ولي اين‌ بار تشنه ‌تر.”


 

باز جاري مي‌شوم…ولي پر‌خروشتر.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 20:29  توسط صالحي  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«من» تصويري است كه از خود داريد. _ نقاب اجتماعي

 

 و نقشي است كه بازي ميكنيد. نقاب اجتماعي

 

شما از راه كسب تاييد، امرار معاش ميكند.

 

ميخواهد اختيار امور را به دست بگيرد،

 

و چون در ترس زندگي ميكند،

 

از راه قدرت بقا مي يابد.

 

 

 

 

 

 

 

تجربه ضمير يا «رجوع به خويشتن » يعني اينكه نقطه رجوع  دروني ، روح و جان ماست ، نه موضوعات  تجربه مان . ضد رجوع به خويشتن ، رجوع به موضوعات است . در رجوع به موضوعات ، همواره تحت تأثير موضوعاتي بيرون از ضمير قرار مي گيريم كه شامل اوضاع و شرايط و موقعيتها و افراد و اشياء ميشود . در رجوع به موضوعات ، همواره جوياي تأييد ديگرانيم . انديشه ها و رفتارمان همواره منتظر پاسخي است . از اين رو ، مبتني بر ترس است .

همچنين به هنگام رجوع به موضوعات ، شديداً احساس ميكنيم كه نياز به كنترل امور و قدرت بيروني داريم . نياز به تأييد و نياز به در اختيار گرفتن امور و نياز به قدرت بيروني ، نيازهايي مبتني بر ترس اند . اين نوع قدرت ، قدرت توانايي مطلق يا قدرت ضمير يا قدرت راستين نيست . وقتي قدرت ضمير را احساس مي كنيم ، ترس غايب است . عطش براي تسلط ، يا تكاپو براي كسب تأييد يا قدرت بيروني وجود ندارد .

در رجوع به موضوعات ، نقطه رجوع دروني تان «من» شماست . حال آنكه «من» آنكس كه به راستي هستيد نيست . «من» تصويري است كه از خود داريد _نقاب اجتماعي _و نقشي است كه بازي مي كنيد . نقاب اجتماعي شما از راه كسب تأييد امرار معاش مي كند . ميخواهد  اختيار امور را به دست بگيرد ، و چون در ترس زندگي مي كند ، از راه قدرت بقا مي يابد .

ضمير راستين شما  كه روح و جانتان است  كاملاً از آن چيزها رهاست . در برابر انتقاد ، ايمن و در برابر هر توان آزمايي ، بي باك است و خود را كمتر از هيچكس احساس نمي كند . و با اين حال ، فروتن است و خود را برتراز هيچكس احساس  نمي كند زيرا در مي يابد كه همه همان ضمير و همان روح و جان اند در جامه هايي متفاوت .

تفاوت بنيادي ميان رجوع به موضوعات و رجوع به خويشتن نيز همين است . به هنگام رجوع به خويشتن ، هستي راستين خود را تجربه مي كنيد كه از هيچ مشكلي نمي هراسد ، به همه مردم حرمت مي نهد ، و خود را كمتر از هيچ كس احساس نميكند . در نتيجه قدرت ضمير ، قدرت راستين است.

حال آنكه قدرت مبتني بر رجوع به موضوعات ، قدرت كاذب است . قدرت مبتني بر «من» تا مدتي دوام مي يابد كه موضوع رجوع وجود داشته باشد . چنان چه صاحب عنواني ويژه باشيد – اگر رئيس جمهور مملكت يا رئيس شركتي يا ثروتمند باشيد -  قدرتي كه از آن كام  مي جوييد به آن شغل و آن پول بسته است . قدرت مبتني بر «من» فقط مادامي دوام مي يابد كه آن چيزها دوام يابند به محض اينكه آن عنوان و مقام و ثروت از بين برود، قدرت نيز از بين ميرود .

حال آنكه قدرت مبتني بر ضمير پايدار است زيرا مبتني بر وقوف به ضمير است . و قدرت ضمير نيز ويژگيهاي معيٌني دارد . افراد و همچنين چيزها را به سوي شما مي كشاند . همچون مغناطيس ، مردم و اوضاع و شرايط و موقعيتهايي را كه از آرزوهايتان پشتيباني مي كنند به سوي خود جذب مي كند . اين را پشتيباني قوانين طبيعت نيز مي خوانند . اين پشتيباني الهي است . آن پشتيباني كه ناشي از رحمت است . قدرتتان بدان گونه است كه از پيوند با افراد محظوظ مي شويد و پيوندي كه ناشي از عشق راستين است . افراد نيز از پيوند با شما محظوظ مي شوند . قدرتتان پيوند مي بخشد :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:36  توسط صالحي  |